محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4022

تاريخ الطبرى ( فارسي )

به هزيمت برفتند تا به دره رسيدند ، عبد الرحمان گفت : « از آنها پيشى گيريد ، اما عبور نكنيد كه اگر عبور كنيد نابودتان مىكنند » گويد : مسلمانان ثبات ورزيدند تا تركان عقب رفتند و از تعقيبشان چشم پوشيدند . گروهى گفته‌اند : آن روز شعبة بن ظهير و ياران وى كشته شدند ، جمعى ديگر گفته‌اند در آن روز تركان با جماعتى از مردم سغد كه همراهشان بودند از مقابل آنها به هزيمت رفتند و روز بعد پادگانى از مسلمانان برون شدند . در آن وقت پادگان از تميميان بود ناگهان به تركان برخوردند كه از جنگلى برون آمده بودند . سالار سواران تميم شعبة بن ظهير بود كه با آنها بجنگيد و كشته شد كه نگذاشته بودند سوار شود . يكى از عربان نيز كشته شد و كنيز وى مقدارى حنا آورده بود و مىگفت : « تا كى اين خضاب را براى تو نگهدارم كه تو با خون خضاب كرده اى » با سخنان بسيار ديگر كه مردم اردو را بگريانيد . گويد : در حدود پنجاه كس كشته شد و پادگانيان هزيمت شدند و بانگ كمك - خواهى پيش مسلمانان آمد . عبد الرحمان بن مهلب عدوى گويد : وقتى خبر به ما رسيد من نخستين كس بودم كه سوى آنها رفتم بر اسبى اصيل سوار بودم ، كشتهء عبد الله بن زهير را زير درختى ديدم ، گفتى خارپشتى بود از بس تير خورده بود . خليل بن اوس عبشمى يكى از بنى ظالم كه جوان بود سوار شد و بانگ زد : « اى بنى تميم ، من خليلم ، سوى من آييد » و جمعى به دو پيوستند كه همراه آنها به دشمن حمله برد كه آنها را بداشتند و از كسان براندند تا امير و جماعت بيامدند و دشمن به هزيمت رفت و از آن روز خليل سالار بنى تميم شد ، تا وقتى كه نصر بن سيار ولايتدار شد و سالارى بنى تميمى به حكم بن اوس برادر خليل رسيد . على بن محمد به نقل از مشايخ خويش گويد : سورة بن حر به حيان گفت : « اى